محمد تقي جعفري
184
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
بدينسان با هر انحرافى كه از قانون به عمل مىآوريم ، يعنى با هر رفتار ضد عدل ، بعدى از حياتمان را به نابودى مىسپاريم ، سپس با تمام پرروئى خود را موجودى داراى حيات مىناميم معلوم مىشود ما هنوز نفهميدهايم كه حيات چيست و مادامى كه عمر ما در مبارزه با عدالت مىگذرد ، از درك واقعى حيات محروم خواهيم بود . گفتيم كه اگر درست دقت كنيم خواهيم ديد : عدالت است كه واقعيت را از ضد واقعيت تفكيك مىكند ، عدالت است كه طعم حياتى قانون را به ما مىچشاند . و بطور كلى عدالت يعنى حيات و ظلم يعنى مرگ و نابودى مزاحم . اگر عدالت تنها داراى اين مختصات بود ، مىگفتيم : عدالت حقيقتى است ضرورى حيات ، نه معشوق مطلق انسانها ، مانند تنفس از هوا و خوابيدن و خوردن و آشاميدن . در صورتى كه گفته مىشود : عدالت حقيقتى است فوق ضرورت جبرى ، بلكه داراى آن ارزش و عظمت مطلق است كه شايستهء معشوق قرار گرفتن نيز مىباشد و در عين حال همهء مردم از اين معشوق فرار مىكنند در تفسير و توضيح اين مطلب ، مىگوييم : حقيقت عدالت نه تنها معشوق همهء انسانها نيست ، بلكه با نظر به خود محورى نابكارانه اى كه متأسفانه دامنگير اكثريت مردم است ، عدالت براى آنان يك پديدهء منفور است كه هر چه زودتر و با هر وسيله اى كه ممكن است بايستى از آن فرار كرد . زيرا اساسىترين اصل « خود محورى » اينست كه « من هدف و ديگران وسيله » در صورتى كه عدالت مىگويد : اگر وجود تو هدف است ، ديگران نيز هدفند و اگر وجود ديگران وسيله است ، تو نيز وسيله اى . و ميان اين دو عقيده ، تضاد كشنده اى وجود دارد كه هرگز با يكديگر آشتى نخواهند كرد ، لذا مىگوئيم : « عشق به عدالت در كسانى به وجود مىآيد كه عشق به حيات واقعى در آنان شكوفان گردد » شما در اين دنيا موجوداتى را مىبينيد كه زندهاند و از قوانين زيست پيروى مىكنند ، نه موجوداتى را كه به حيات خود عشق بورزند . پديدههاى جبرى اشباع خواستهها را نبايد با عشق به حيات مخلوط كرد . لذت حاصل از اشباع حسّ انتقام